غزل شمارهٔ 1948
Toggle stanza 1بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
11
بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
آیت انا بنیناها و انا موسعون
22
کی شنود این بانگ را بیگوش ظاهر دم به دم
تایبون العابدون الحامدون السایحون
33
نردبان حاصل کنید از ذی المعارج برروید
تعرج الروح الیه و الملایک اجمعون
44
کی تراشد نردبان چرخ نجار خیال
ساخت معراجش ید کل الینا راجعون
55
تا تراشیده نگردی تو به تیشه صبر و شکر
لایلقیها فرو می خوان و الاالصابرون
66
بنگر این تیشه به دست کیست خوش تسلیم شو
چون گره مستیز با تیشه که نحن الغالبون
77
پایهای چند ار برآیی باشی اصحاب الیمین
ور رسی بر بام خود السابقون السابقون
88
گر ز صوفی خانه گردونی ای صوفی برآ
و اندرآ اندر صف انا لنحن الصافون
99
ور فقیری کوس تم الفقر فهو الله بزن
ور فقیهی پاک باش از انهم لا یفقهون
1010
گر چو نونی در رکوع و چون قلم اندر سجود
پس تو چون نون و قلم پیوند با مایسطرون
1111
چشم شوخ سوف یبصر باش پیش از یبصرون
چو مداهن نرم سازی چیست پیش یدهنون
1212
چون درخت سدره بیخ آور شو از لا ریب فیه
تا نلرزد شاخ و برگت از دم ریب المنون
1313
بنگر آن باغ سیه گشته ز طاف طایف
مکر ایشان باغ ایشان سوخته هم نایمون
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
انفعال باطن خاموش دارد بوی خون
ریزش صهباست هر جا شیشه میگردد نگون
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2551
زاهل شر جامی اگر صد زخم بر جان آیدت
جز دعای خیرشان حرفی مده از دل برون
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 21
ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»
گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 153 - در حکمت و موعظت

