شمارهٔ 21
شاعر: جامی
Toggle stanza 1زاهل شر جامی اگر صد زخم بر جان آیدت
11
زاهل شر جامی اگر صد زخم بر جان آیدت
جز دعای خیرشان حرفی مده از دل برون
22
از نبی نامد چو بر درج گهر سنگین رسید
جز صدای اهد قومی انهم لا یعلمون
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
انفعال باطن خاموش دارد بوی خون
ریزش صهباست هر جا شیشه میگردد نگون
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2551
بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
آیت انا بنیناها و انا موسعون
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1948
ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»
گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 153 - در حکمت و موعظت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

