غزل شمارهٔ 1088
Toggle stanza 1سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
11
سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
طبله کالبد آوردهام آخر بنگر
22
بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر
شانهها و شبهها و سره روغنها تر
33
شبه من غم تو روغن من مرهم تو
شانهام محرم آن زلف پر از فتنه و شر
44
از فراقت تلفم گشته خیالت علفم
که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر
55
من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم
ای مگسها شده از ذوق شکرهات شکر
66
پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا
تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر
77
چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو
در دو عالم نبود یار مرا یار دگر
88
چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل
ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر
99
چون که در جان منی شسته به چشمان منی
شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر
با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 66 - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر
بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر
گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 68 - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک
این نه هاله است نمایان شده از دور قمر
پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4673
صبح عیدست که بر میکده بگشاید در
سجده شکر کند نزد صبوحش ساغر
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده

