غزل شمارهٔ 1087
Toggle stanza 1بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
11
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر
22
سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو
مسجدِ عیسیِ جان سقفِ سما اولیتر
33
یک فسون خوان صنما در دل مجنون بردم
غنجهای چو صبی را نه صبا اولیتر
44
عقل را قبله کند آنک جمال تو ندید
در کف کور ز قندیل عطا اولیتر
55
تو عطا می ده و از چرخ ندا میآید
که ز دریا و ز خورشید عطا اولیتر
66
لطفها کردهای امروز دو تا کن آن را
چونک در چنگ نیایی تو دوتا اولیتر
77
چونک خورشید برآید بگریزد سرما
هر کی سردست از او پشت و قفا اولیتر
88
تا بدیدم چمنت ز آب و گیا ببریدم
آن ستورست که در آب و گیا اولیتر
99
سادگی را ببرد گرچه سخن نقش خوشست
بر رخ آینه از نقش صفا اولیتر
1010
صورت کون توی آینه کون توی
داد آینه به تصویر بقا اولیتر
1111
خمش این طبل مزن تیغ بزن وقت غزاست
طبل اگر پشت سپاهست غزا اولیتر

