غزل شمارهٔ 880
Toggle stanza 1صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
11
صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
22
صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد
صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد
33
آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود
وان ماه زنگ ظلم به زیر حجاب شد
44
وان چشم کو چو برق همیسوخت خلق را
در نوحه اوفتاد و به گریه سحاب شد
55
وان دل که صد هزار دل از وی کباب بود
در آتش خدای کنون او کباب شد
66
ای شاد آن کسی که از این عبرتی گرفت
او را از این سیاست شه فتح باب شد
77
چون روز گشت و دید که او شب چه کرده بود
سودش نداشت سخره صد اضطراب شد
88
چون بخت روسپید شب اندر دعا گذار
زیرا دعای نوح به شب مستجاب شد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 872
ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
پر کن قدح که دور شه کامیاب شد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 338
در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
ایمان و کفر من همه رود و شراب شد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4095
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4096
آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شد
وان دل که بود سخت تر از خاره آب شد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158

