غزل شمارهٔ 2394
Toggle stanza 1از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
11
از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله
22
افکند در سر من آنچ از سرم برآرد
نو کرد عشق ما را باده هزارساله
33
میگشت دین و کیشم من مست وقت خویشم
نی نسیه را شناسم نی بر کسم حواله
44
من باغ جان بدادم چرخشت را خریدم
بر جام مینبشتم این بیع را قباله
55
ای سخره زمانه برهم بزن تو خانه
کاین کاله بیش ارزد وآنگه چگونه کاله
66
بربند این دهان را بگشا دهان جان را
بینی که هر دو عالم گردد یکی نواله
77
نپذیرد آن نواله جانت چو مست باشد
سرمست خد و خالش کی بنگرد به خاله
88
جانهای آسمانی سرمست شمس تبریز
بگشای چشم و بنگر پران شده چو ژاله
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله
بر طرف باغ نرگس بر روی دشت لاله
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 859
از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله
بی خواب و بیقرارم چون بر گلت کلاله
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 379
چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله
دارد نشان داغی، هر عضو من چو لاله
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6643

