غزل شمارهٔ 859

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: اله

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله
1

ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله

بر طرف باغ نرگس بر روی دشت لاله

2

از جام لاله میگون گشته ست غنچه را لب

یا خود به زخم دندان در خون گرفته ژاله

3

هر دم ز دفتر گل خواند به باغ بلبل

حرفی که شرح دادن نتوان به صد رساله

4

با دختر رز از سر، بستیم تازه عقدی

محصول عقل و دانش کردیم در قباله

5

نی من به خود فتادم در کوی عشق و مستی

از قسمت ازل شد این دولتم حواله

6

مه می کند تنزل بعد از چهارده لیک

هر لحظه در ترقی ست آن ماه هژده ساله

7

عالی ست قصر عشرت آن شاه عاشقان را

جامی بلندتر کن آهنگ آه و ناله

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور