غزل شمارهٔ 177
Toggle stanza 1ای بگفته در دلم اسرارها
11
ای بگفته در دلم اسرارها
وی برای بنده پخته کارها
22
ای خیالت غمگسار سینهها
ای جمالت رونق گلزارها
33
ای عطای دست شادی بخش تو
دست این مسکین گرفته بارها
44
ای کف چون بحر گوهرداد تو
از کف پایم بکنده خارها
55
ای ببخشیده بسی سرها عوض
چون دهند از بهر تو دستارها
66
خود چه باشد هر دو عالم پیش تو
دانه افتاده از انبارها
77
آفتاب فضل عالم پرورت
کرده بر هر ذرهای ایثارها
88
چارهای نبود جز از بیچارگی
گرچه حیله میکنیم و چارهها
99
نورهای شمس تبریزی چو تافت
ایمنیم از دوزخ و از نارها

