Toggle stanza 1
می‌شدی غافل ز اسرار قضا
1
می‌شدی غافل ز اسرار قضا
زخم خوردی از سلحدار قضا
2
این چه کار افتاد آخر ناگهان
این چنین باشد چنین کار قضا
3
هیچ گل دیدی که خندد در جهان
کو نشد گرینده از خار قضا
4
هیچ بختی در جهان رونق گرفت
کو نشد محبوس و بیمار قضا
5
هیچ کس دزدیده روی عیش دید
کو نشد آونگ بر دار قضا
6
هیچ کس را مکر و فن سودی نکرد
پیش بازی‌های مکار قضا
7
این قضا را دوستان خدمت کنند
جان کنند از صدق ایثار قضا
8
گرچه صورت مرد جان باقی بماند
در عنایت‌های بسیار قضا
9
جوز بشکست و بمانده مغز روح
رفت در حلوا ز انبار قضا
10
آنک سوی نار شد بی‌مغز بود
مغز او پوسید از انکار قضا
11
آنک سوی یار شد مسعود بود
مغز جان بگزید و شد یار قضا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور