غزل شمارهٔ 258
Toggle stanza 1گر بنخسبی شبی ای مه لقا
11
گر بنخسبی شبی ای مه لقا
رو به تو بنماید گنج بقا
22
گرم شوی شب تو به خورشید غیب
چشم تو را باز کند توتیا
33
امشب استیزه کن و سر منه
تا که ببینی ز سعادت عطا
44
جلوهگه جمله بتان در شب است
نشنود آن کس که بخفت الصلا
55
موسی عمران نه به شب دید نور؟!
سوی درختی که بگفتش بیا؟
66
رفت به شب بیش ز ده ساله راه
دید درختی همه غرق ضیا
77
نی که به شب احمد معراج رفت؟!
برد براقیش به سوی سما
88
روز پی کسب و شب از بهر عشق
چشم بدی تا که نبیند تو را
99
خلق بخفتند ولی عاشقان
جمله شب قصهکنان با خدا
1010
گفت به داوود خدای کریم
هر کی کند دعوی سودای ما
1111
چون همه شب خفت بود آن دروغ
خواب کجا آید مر عشق را
1212
زان که بود عاشق خلوت طلب
تا غم دل گوید با دلربا
1313
تشنه نخسپید مگر اندکی
تشنه کجا خواب گران از کجا
1414
چونک بخسپید به خواب آب دید
یا لب جو یا که سبو یا سقا
1515
جمله شب میرسد از حق خطاب
خیز غنیمت شمر ای بینوا
1616
ور نه پسِ مرگ تو حسرت خوری
چونک شود جان تو از تن جدا
1717
جفت ببردند و زمین ماند خام
هیچ ندارد جز خار و گیا
1818
من شدم از دست تو باقی بخوان
مست شدم سر نشناسم ز پا
1919
شمس حق مفخر تبریزیان
بستم لب را تو بیا برگشا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا
از برِ یار آمدهای، مرحبا!
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2
هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 250
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
از من و ما بگذر و زوتر بیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 251
نذر کند یار که امشب تو را
خواب نباشد ز طمع برتر آ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 252
خیز صبوحی کن و درده صلا
خیز که صبح آمد و وقت دعا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 255
چرخ فلک با همه کار و کیا
گرد خدا گردد چون آسیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 260

