رباعی شمارهٔ 761
Toggle stanza 1عشق آن باشد که خلق را دارد شاد
عشق آن باشد که خلق را دارد شاد
عشق آن باشد که داد شادیها داد
زاده است مرا مادر عشق از اول
صد رحمت و آفرین بر آن مادر باد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر گه خوانی «الف بی » ای حورنژاد
از دست دو «دال و الفت » خواهم داد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 30
بر عزم سفر دلی ز گیتی ناشاد
رفتم به وداع آن بت حور نژاد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 31
بر گوشه چشم تو که چشمش مرساد
دانی ز چه خاست آن کبودی که فتاد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 39
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 82
کس مشکل اسرارِ فلک را نگشاد
کس یک قدم از نهاد بیرون ننهاد
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 14
آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
آن گنبد سیمرنگ بر باد بداد
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 10
آن عهد به یاد داری و دولت و داد
کز عاشق بیچاره نمیکردی یاد؟
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 11
گفتم که بیا پیش من ای حورنژاد
گفتا که بیار تا چهام خواهی داد
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 12
روی تو به فال دارم ای حور نژاد
زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 30
دادار که بر ما در قسمت بگشاد
بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 9
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

