Toggle stanza 1
قصابی سوی گولی گوشت انداخت
1

قصابی سوی گولی گوشت انداخت

چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت

2

یکی ران دگر سوی وی افکند

بگفتا «گاو مرده‌ست این زهی گند»

3

خدا بخشید آنچ اسباب کام‌ست

تو گفتی «چیست این؟» خود داد عام‌ست

4

کنون شد عام کان با تو بپیوست

نجس شد چونک در کردی درو دست

5

نسازد گول را بخل و سخاوت

که گردد هر دوش مایهٔ عداوت

6

گریز از گول اندر سور و ماتم

چو عیسی ای پدر والله اعلم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور