غزل شمارهٔ 502
Toggle stanza 1اندرآ عیش بیتو شادان نیست
11
اندرآ عیش بیتو شادان نیست
کیست کو بنده تو از جان نیست
22
ای تو در جان چو جان ما در تن
سخت پنهان ولیک پنهان نیست
33
دست بر هر کجا نهی جانست
دست بر جان نهادن آسان نیست
44
جان که صافی شدست در قالب
جز که آیینه دار جانان نیست
55
جمع شد آفتاب و مه این دم
وقت افسانه پریشان نیست
66
مستی افزون شدست و میترسم
کاین سخن را مجال جولان نیست
77
دست نه بر دهان من تا من
آن نگویم چو گفت را آن نیست
زمین

