غزل شمارهٔ 1742
Toggle stanza 1ببسته است پری نهانیی پایم
11
ببسته است پری نهانیی پایم
ز بند اوست که من در میان غوغایم
22
ز کوه قافم من که غریب اطرافم
به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم
33
کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل
از آن سپس پر عنقای روح بگشایم
44
ز آفتاب خرد گرچه پشت من گرم است
برای سایه نشینان چو خیمه برپایم
55
چو ابن وقت بود دامن پدر گیرد
چه صوفیم که به سودای دی و فردایم
66
مرا چو پرده درآویختی بر این درگاه
هم از برای برآویختن نمیشایم
77
ز لطف توست که از جغدیم برآوردی
چو طوطیان ز کف تو شکر همیخایم
88
اگر ز جود کف تو به بحر راه برم
تمام گوهر هستی خویش بنمایم
99
شکار درک نیم من ورای ادراکم
به پای وهم نیم من درازپهنایم
1010
سخن به جای بمان خویش بین کجایی تو
مرا بجوی همان جا که من همان جایم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به دیدنت که من خو گرفته می آیم
بکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1461
به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم
به سودن مژه فرسوده شد سراپایم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2314
من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
به مدح و ذم خسان نوک خامه فرسایم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 621
به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
ز پای تا به سر خویش چشم بینایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5767

