غزل شمارهٔ 2782
Toggle stanza 1گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
11
گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
عشق شمس الدین به عالم فاش و یک سانیستی
22
گر نه در انوار غیرت غرق بودی عشق او
حلقه گوش روان و جان انسانیستی
33
گر نبودی بزم شمس الدین برون از هر دو کون
جام او بر خاک همچون ابر نیسانیستی
44
ابر نیسان خود چه باشد نزد بحر فضل او
قاف تا قاف از میش خود موج طوفانیستی
55
آفتاب و ماه را خود کی بدی زهره شعاع
گر نه در رشک خدا سیماش پنهانیستی
66
گر جمالش ماجرا کردی میان یوسفان
یوسف مصری ابد پابند و زندانیستی
77
گر نه از لطفش بپرهیزیدمی من گفتمی
کز بهشت لطف او فردوس ریحانیستی
88
نفس سگ دندان برآوردی گزیدی پای جان
ساقیا گر نه می سرتیز دندانیستی
99
جام همچون شمع را بر آتش می برفروز
پس بسوز این عقل را گر بیت احزانیستی
1010
درکش آن معشوقه بدمست را در بزم ما
کو ز مکر و عشوهها گوییی که دستانیستی
1111
پس ز جام شمس تبریزی بده یک جرعهای
بعد از آن مر عاشقان را وقت حیرانیستی
زمین

