رباعی شمارهٔ 1731
Toggle stanza 1ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری
باری میکن به مفلسی اقراری
اینک در او دست به دریوزه برآر
درویش ز دریوزه ندارد عاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
* هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری
تا چند کنی بر گِل مردم خواری؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 70
از کوزهگری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 159
هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری
تا چند کنی بر گِل مردم خواری؟
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 177
چون فارغی ای دوست ز هر اسراری
چندین چه خوری بیهُده هر تیماری؟
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 46
آن گوی که طاقت جوابش داری
گندم نبری به خانه چون جو کاری
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 68
ای دل منیوش از آن صنم دلداری
بیهوده مفرسای تن اندر خواری
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 386
چون در دلت آن بود که گیری یاری
برگردی ازین دلشده بیآزاری
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 145
هر چند که پشت و روی دارم کاری
از دیدهٔ خویش تازه رویم باری
عطارمختارنامهباب بیست و ششم: در صفت گریستنشمارهٔ 11
گر من زگنه توبه کنم بسیاری
تا تو ندهی توبه، نیم بر کاری
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 110
چون من به خلاف تو نکردم کاری
از بنده چرا گرفتهای آزاری
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 2
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

