غزل شمارهٔ 1569
Toggle stanza 1ناآمده سیل تر شدستیم
11
ناآمده سیل تر شدستیم
نارفته به دام پای بستیم
22
شطرنج ندیدهایم و ماتیم
یک جرعه نخوردهایم و مستیم
33
همچون شکن دو زلف خوبان
نادیده مصاف ما شکستیم
44
ما سایه آن بتیم گویی
کز اصل وجود بت پرستیم
55
سایه بنماید و نباشد
ما نیز چو سایه نیست هستیم

