غزل شمارهٔ 1570
Toggle stanza 1آن عشرت نو که برگرفتیم
11
آن عشرت نو که برگرفتیم
پا دار که ما ز سر گرفتیم
22
آن دلبر خوب باخبر را
مست و خوش و بیخبر گرفتیم
33
هر لحظه ز حسن یوسف خود
صد مصر پر از شکر گرفتیم
44
در خانه حسن بود ماهی
رفتیمش و بام و در گرفتیم
55
آن آب حیات سرمدی را
چون آب در این جگر گرفتیم
66
چون گوشه تاج او بدیدیم
مستانهاش از کمر گرفتیم
77
هر نقش که بیوی است مردهست
از بهر تو جانور گرفتیم
88
هر جانوری که آن ندارد
او را علف سقر گرفتیم
99
هر کس گهری گرفت از کان
از کان همه سیمبر گرفتیم
1010
از تابش نور آفتابی
چون ماه جمال و فر گرفتیم
1111
شمس تبریز چون سفر کرد
چون ماه از آن سفر گرفتیم

