غزل شمارهٔ 1349
Toggle stanza 1تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
11
تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال
22
از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار
خانه نشستن کنون هست وبال وبال
33
تیغ کشید آفتاب خون شفق را بریخت
خون هزاران شفق طلعت او را حلال
44
چشم گشا عاشقا بر فلک جان ببین
صورت او چون قمر قامت من چون هلال
55
عرضه کند هر دمی ساغر جام بقا
شیشه شده من ز لطف ساغر او مال مال
66
چشم پر از خواب بود گفتم شاها شبست
گفت که با روی من شب بود اینک محال
77
تا که کبود است صبح روز بود در گمان
چونک بشد نیم روز نیست دگر قیل و قال
88
تیز نظر کن تو نیز در رخ خورشید جان
وز نظر من نگر تا تو ببینی جمال
99
در لمع قرص او صورت شه شمس دین
زینت تبریز کوست سعد مبارک به فال
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چشم تو با چشم من هر دم بیقیل و قال
دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1350
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1351
چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بیزوال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1352
عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
قد نزل الهم بی یا سندی قم تعال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1361
عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
قد نزل الهم بی یا سندی قم تعال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1368

