غزل شمارهٔ 2970
شاعر: رومی
Toggle stanza 1با صد هزار دستان آمد خیال یاری
با صد هزار دستان آمد خیال یاری
در پای او بمیرا هر جا بود نگاری
خوبان بسی بدیدی حوران صفت شنیدی
این جا بیا که بینی حسن و جمال یاری
تا یافت جانم او را من گم شدم ز هستی
تا پای او گرفتم دستم نشد به کاری
ای مطرب الله الله از بهر عشق آن شه
آن چنگ را در این ره خوش برنواز تاری
زان چهرههای شیرین در دل عجیب شوری
این روی همچو زر را از مهر او عیاری
گویند زاریت چیست زین ناله در دو عالم
گفتم همین بسستم در هر دو عالم آری
رفتم نظاره کردن سوی شکار آن شه
میتاخت شاد و خندان آن ماه در غباری
تیری ز غمزه خود انداخت بر من آمد
تیری بدان شگرفی در لاغری شکاری
از گلستان عشقش خاری در این جگر شد
صد گلستان غلام خارش چگونه خاری
در پیش ذوق عشقش در نور آفتابش
تن چیست چون غباری جان چیست چون بخاری
در باغ عشق رویش خصمت خدای بادا
گر تو ز گل بگویی یا قامت چناری
از چشم ساحر تو گشتیم شاعر تو
عذر عظیم دارم در عشق خوش عذاری
یا رب ببینم آن را کان شاه میخرامد
داده به کون نوری زان چهرهای چو ناری
بینم که جان تلخم شیرین شده ز شهدش
بینم که اندرافتد شوری نو از شراری
از عشق شمس دین شد تبریز بهر این دم
مر گوش را سماعی مر چشم را نظاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون در جهان خوبی امروز کامکاری
شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 44
شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران! صلای عشق است گر میکنید کاری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 444
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 563
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 257
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2951
گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2952
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3194
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

