غزل شمارهٔ 2951
شاعر: رومی
Toggle stanza 1زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
زان دست شستم از خود تا دست من تو گیری
زان چون خیال گشتم تا در دلم گذاری
زان روز و شب دریدم در عاشقی گریبان
تا تو ز مشرق دل چون مه سری برآری
زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران
تا نوبهار حسنت بر من کند بهاری
حمال آن امانت کان را فلکت نپذرفت
گشتم به اعتمادی کز لطف توست یاری
شاها به حق آنک بر لوح سینه هر دم
از بهر بت پرستان نوصورتی نگاری
بنمای صورتی را کان لوح درنگنجد
تا بت پرست و بتگر یابند رستگاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون در جهان خوبی امروز کامکاری
شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 44
شهریست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران! صلای عشق است گر میکنید کاری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 444
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 563
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 257
گر از شراب دوشین در سر خمار داری
بگذار جام ما را با این چه کار داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2952
با صد هزار دستان آمد خیال یاری
در پای او بمیرا هر جا بود نگاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2970
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3194
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

