غزل شمارهٔ 2346
Toggle stanza 1مکن راز مرا ای جان فسانه
11
مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
22
شنیدستی که الدین النصیحه
نصیحت چیست جستن از میانه
33
شنیدستی که الفرقه عذاب
فراقش آتش آمد با زبانه
44
چو لا تاسو علی ما فات گفتهست
نمیارزد به رنج دام دانه
55
چو فرمودهست حق کالصلح خیر
رها کن ماجرا را ای یگانه
66
هلا برجه که ان الله یدعوا
غریبی را رها کن رو به خانه
77
رها کن حرص را کالفقر فخری
چرا می ننگ داری زین نشانه
88
چو ره بگشاد ابیت عند ربی
چه باشد گر کم آید خشک نانه
99
تجلی ربه نی کم ز کوهی
بخوان بر خود مخوان این را فسانه
1010
خدا با توست حاضر نحن اقرب
در آن زلفی و بیآگه چو شانه
1111
ولی زان زلف شانه زنده گردد
بخوان قرآن نسوی تا بنانه
1212
چو گفتهست انصتو ای طوطی جان
بپر خاموش و رو تا آشیانه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
فغان از دست آن کاتب که کلکش
به بیش و کم نویسی شد فسانه
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 31
تعالی الله زهی شاه یگانه
زهی حسن و جمال جاودانه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 864
منم امروز و اشک دانه دانه
که رفت از چشمم آن در یگانه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 866
سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
گرفتم باده با چنگ و چَغانه
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 428
تب و تابی که باشد جاودانه
سمند زندگی را تازیانه
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 15 - تعلیم
نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
به دین ما حرام آمد کرانه
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 17 - نهنگ با بچهٔ خویش

