غزل شمارهٔ 1132
Toggle stanza 1چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
11
چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی، پردهٔ او را مدر
22
چشم تو چون ره زند، رهزده را ره نما
زلف تو چون سر کشد، عشوه هندو مخر
33
عشق بود دلستان، پرورشِ دوستان
سبز و شکفته کند باغ تو را چون شجر
44
وجهک وجه القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
55
عشق خران جو به جو تا لب دریای هو
کهنه خران کو به کو اسکی ببج کآمدور
66
دشمن ما در هنر شد به مثل دنب خر
چند بپیماییاش؟ نیست فزون کم شمر
77
اقسم بالعادیات احلف بالموریات
غیرک یا ذالصلات فی نظری کالمدر
88
هر که به جز عاشق است در تُرُشی لایق است
لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
99
هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک
کل کریم سواک فهو خداع غرر
1010
عشق خوش و تازهرو عاشقِ او تازهتر
شکلِ جهان کهنهای عاشق او کهنهتر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی باز مرانش ز در
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1125
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1126
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1127
بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1128
گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1131
غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1179

