غزل شمارهٔ 634
Toggle stanza 1نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
11
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
22
گر سجده کنان آید در امن و امان آید
ور بیادبی آرد سیلی و ادب بیند
33
حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان
ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
44
گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید
ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند
55
گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران
جان خضری باید تا جان سبب بیند
66
آمد شعبان عمدا از بهر برات ما
تا روزی و بیروزی از بخشش رب بیند
77
ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد
زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
88
آمد قدح روزه بشکست قدحها را
تا منکر این عشرت بیباده طرب بیند
99
سغراق معانی را بر معده خالی زن
معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند
1010
با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت
چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند
1111
نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو
تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
1212
خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید
کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند
زمین

