غزل شمارهٔ 2237
Toggle stanza 1این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
11
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
22
یا آنک ماجرا نکنی به هر فرصتی
یا برکنی ز خویش تو آن کین تو به تو
33
از یار بد چه رنجی از نقص خود برنج
کان خصم عکس توست مپندارشان تو دو
44
از کبر و بخل غیر مرنج و ز خویش رنج
زیرا که از دی آمد افسردگی جو
55
ز افسردگی غیر نرنجید گرم عشق
کاندر تموز مردم تشنهست برف جو
66
آن خشم انبیا مثل خشم مادر است
خشمی است پر ز حلم پی طفل خوبرو
77
خشمی است همچو خاک و یکی خاک بر دهد
نسرین و سوسن و گل صدبرگ مشک بو
88
خاکی دگر بود که همه خار بر دهد
هر چند هر دو خاک یکی رنگ بد عمو
99
در گور مار نیست تو پرمار سلهای
چون هست این خصال بدت یک به یک عدو
1010
در نطفه مینگر که به یک رنگ و یک فن است
زنگی و هندو است و قریشی باعلو
1111
اعراض و جسم جمله همه خاکهاست بس
در مرتبه نگر که سفول آمد و سمو
1212
چون کاسه گدایان هر ذره بر رهش
آن را کند پر از زر و در دیگری تسو
1313
از نیک بد بزاید چون گبر ز اهل دین
وز بد نکو بزاید از صانعی هو
1414
گویی فسوس باشد کز من فسوس خوار
صرفه برد نه خود من صرفه برم از او
1515
این مایه میندانی کاین سود هر دو کون
اندر سخاوت است نه در کسب سو به سو
1616
خود را و دوستان را ایثار بخش از آنک
بالادو است حرص تو بیپای چون کدو
1717
در جود کن لجاج نه اندر مکاس و بخل
چون کف شمس دین که به تبریز کرد طو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1682
با این جمال همدم مستان عشق شو
یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 794
گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 406
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
از بی بضاعتی خجلم از لقای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6543
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2233
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2239

