غزل شمارهٔ 2584
Toggle stanza 1ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
11
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی
22
از جان و جهان رسته چون پسته دهان بسته
دمها زده آهسته زان راز که گفتستی
33
ماییم در این خلوت غرقه شده در رحمت
دستی صنما دستی میزن که از این دستی
44
عاشق شده بر پستی بر فقر و فرودستی
ای جمله بلندیها خاک در این پستی
55
جز خویش نمیدیدی در خویش بپیچیدی
شیخا چه ترنجیدی بیخویش شو و رستی
66
بربند در خانه منمای به بیگانه
آن چهره که بگشادی و آن زلف که بربستی
77
امروز مکن جانا آن شیوه که دی کردی
ما را غلطی دادی از خانه برون جستی
88
صورت چه که بربودی در سر بر ما بودی
برخاستی از دیده در دلکده بنشستی
99
شد صافی بیدردی عقلی که توش بردی
شد داروی هر خسته آن را که توش خستی
1010
ای دل بر آن ماهی زین گفت چه میخواهی
در قعر رو ای ماهی گر دشمن این شستی
زمین

