غزل شمارهٔ 2472
شاعر: رومی
Toggle stanza 1چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
11
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
22
چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
33
سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای
بند که سخت میکنی بند که باز میکنی
44
عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی
55
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی
66
طبل فراق میزنی نای عراق میزنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز میکنی
77
جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز میکنی
88
پرده چرخ میدری جلوه ملک میکنی
تاج شهان همیبری ملک ایاز میکنی
99
عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز میکنی
1010
گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز میکنی
1111
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز میکنی
زمین

