غزل شمارهٔ 1466
Toggle stanza 1در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
11
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
22
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم
33
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
44
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم
55
زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
66
گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی
گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم
77
ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی
کز آتش حرص تو پردود شود جانم
88
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
99
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم
1010
هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم
هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
بر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1262
آن دوست که من دارم وآن یار که من دانم
شیریندهنی دارد، دور از لب و دندانم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 412
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1467

