غزل شمارهٔ 2476
Toggle stanza 1هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
11
هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
شرح نمیکنم که بس عاقل را اشارتی
22
فهم کنی تو خود که تو زیرک و پاک خاطری
باده بیار و دل ببر زود بکن تجارتی
33
نای بنه دهان همیآرد صبح نالهای
چنگ ز چنگ هجر تو کرد حزین شکایتی
44
درده بیدریغ از آن شیره و شیر رایگان
شیر و نبید خلد را نیست حدی و غایتی
55
درده بادهای چو زر پاک ز خویشمان ببر
نیست بتر ز باخودی مذهب ما جنایتی
66
باده شاد جان فزا تحفه بیار از سما
تا غم و غصه را کند اشقر می سیاستی
77
عقل ز نقل تو شود منتقل از عقیلهها
دانش غیب یابد و تبصره و فراستی
88
جام تو را چو دل بود در سر و سینه شعلهای
مست تو را چه کم بود تجربه یا کفایتی
99
دست که یافت مشربی ماند ز حرص و مکسبی
سر که بیافت آن طرب کی طلبد ریاستی
1010
شست تو ماهی مرا چله نشاند مدتی
دام تو کرکس مرا داد به غم ریاضتی
1111
قطره ز بحر فضل تو یافت عجب تبدلی
پاکدلی و صفوتی توسعه و احاطتی
1212
نفس خسیس حرص خو عاشق مال و گفت و گو
یافت به گنج رحمتت از دو جهان فراغتی
1313
ترک زیارتت شها دان ز خری نه بیخری
ز آنک به جان است متصل حج تو بیمسافتی
1414
هیچ مگو دلا هلا طاقت رنج نیستم
طاق شو از فضول خود حاجت نیست طاقتی
1515
طاقت رنج هر کسی داری و میکشی بسی
طاقت گنج نیستت این چه بود خساستی
1616
سر دل تو جز ولا تا نبود که بیگمان
بر سر بینیت کند سر دلت علامتی
1717
حشر شود ضمیر تو در سخن و صفیر تو
نقد شود در این جهان عرض تو را قیامتی
1818
از بد و نیک مجرمان کند نشد وفای تو
ز آنک تو راست در کرم ثابتی و مهارتی
1919
جان و دل مرید را از شهوات ما و من
جز ز زلال بحر تو نیست یقین طهارتی
2020
متقیان به بادیه رفته عشا و غادیه
کعبه روان شده به تو تا که کند زیارتی
2121
روح سجود میکند شکر وجود میکند
یافت ز بندگی تو سروری و سیادتی
2222
بر کرم و کرامت خنده آفتاب تو
ذره به ذره را بود نوع دگر شهادتی
2323
جمله به جست و جوی تو معتکفان کوی تو
روی به کعبه کرم مشتغل عبادتی
2424
پنج حس از مصاحف نور و حیات جامعت
یاد گرفته ز اوستا ظاهر پنج آیتی
2525
گاه چو چنگ میکند پیش درت رکوع خوش
گاه چو نای میکند بهر دم تو قامتی
2626
بس کن ای خرد از این ناله و قصه حزین
بوی برد به خامشی هر دل باشهامتی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی
چون نفسم به سر شکست گرد هوای غربتی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2655
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2467
سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
خاربنان خشک را از گل او طراوتی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2477

