غزل شمارهٔ 2477
Toggle stanza 1سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
11
سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
خاربنان خشک را از گل او طراوتی
22
جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی
سنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی
33
از گذری که او کند گردد سرد دوزخی
وز نظری که افکند زنده شود ولایتی
44
مرده ز گور برجهد آید و مستمع شود
گر بت من ز مردهای یاد کند حکایتی
55
آنک ز چشم شوخ او هر نفسی است فتنهای
آنک ز لطف قامتش هر طرفی قیامتی
66
آه که در فراق او هر قدمی است آتشی
آه که از هوای او میرسدم ملامتی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی
چون نفسم به سر شکست گرد هوای غربتی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2655
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2467
هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
شرح نمیکنم که بس عاقل را اشارتی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2476

