غزل شمارهٔ 1324
شاعر: رومی
Toggle stanza 1برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
11
برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
کان فتنه مه عذار گلرنگ
22
نی خواب گذاشت خواجه نی صبر
نی نام گذاشت خواجه نی ننگ
33
بدرید خرد هزار خرقه
بگریخت ادب هزار فرسنگ
44
اندیشه و دل به خشم با هم
استاره و مه ز رشک در جنگ
55
استاره به جنگ کز فراقش
این عرصه چرخ تنگ شد تنگ
66
مه گوید بی ز آفتابش
تا کی باشم ز چرخ آونگ
77
بازار وجود بیعقیقش
گو باش خراب سنگ بر سنگ
88
ای عشق هزارنام خوش جام
فرهنگ ده هزار فرهنگ
99
بیصورت با هزار صورت
صورت ده ترک و رومی و زنگ
1010
درده ز رحیق خویش یک جام
یا از رز خویش یک کفی بنگ
1111
بگشا سر خنب را دگربار
تا سر بنهد هزار سرهنگ
1212
تا حلقه مطربان گردون
مستانه برآورند آهنگ
1313
مخمور رهد ز قیل و از قال
تا حشر چو حشریان بود دنگ
زمین

