غزل شمارهٔ 2024
Toggle stanza 1مات خود را صنما مات مکن
11
مات خود را صنما مات مکن
بجز از لطف و مراعات مکن
22
خرده و بیادبیها که برفت
عفو کن هیچ مکافات مکن
33
وقت رحم است بکن کینه مکش
بنده را طعمه آفات مکن
44
به سر تو که جدایی مندیش
جز که پیوند و ملاقات مکن
55
خاک خود را به زمین برمگذار
منزلش جز به سماوات مکن
66
اولش جز به سوی خویش مکش
آخرش جز که سعادات مکن
77
آنچ خو کرد ز لطفت برسان
ترک تیمار و جرایات مکن
88
بنده اهل خرابات توایم
پشت ما را به خرابات مکن
99
ما که باشیم که گوییم مکن
چونک گفتیم ممارات مکن

