غزل شمارهٔ 1047

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
در این سرما و باران یار خوشتر
1
در این سرما و باران یار خوشتر
نگار اندر کنار و عشق در سر

In this cold and rain the Beloved is sweeter, the Beauty in the bosom, and Love in the brain.

2
نگار اندر کنار و چون نگاری
لطیف و خوب و چست و تازه و تر

The Beauty in the bosom, and what a beauty! Graceful and fair and supple and fresh and shining-new.

3
در این سرما به کوی او گریزیم
که مانندش نزاید کس ز مادر

In this cold let us flee to his quarter, for none his like was ever born of mother.

4
در این برف آن لبان او ببوسیم
که دل را تازه دارد برف و شکر

In this snow let us kiss his lips, for snow and sugar refresh the heart.

5
مرا طاقت نماند از دست رفتم
مرا بردند و آوردند دیگر

I have no more strength, I am gone out of hand, they have carried me away and brought me again.

6
خیال او چو ناگه در دل آید
دل از جا می‌رود الله اکبر

When his phantasm suddenly enters the heart, the heart departs out of its place; God is Most Great!

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلا منشین درین ویرانه چون چغد

سوی مرغان قدسی آشیان پر

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 23

قدت سرویست جانا سایه پرور

به صد دل در هوای او صنوبر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 168

زهی نور تو از هر ذره ظاهر

کمال وحدت ذات تو قاهر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 247

ز رشک قدت ای سرو سمنبر

به صد پاره دلی دارد صنوبر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 433

به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر

نخواهد شد تمنای تو از سر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 434

کند گل چون رخت خود را تصور

ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 436

الا تا ننگری در روی نیکو

که آن جسمست و جانش خوی نیکو

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 39

جوان سخت رو در راه باید

که با پیران بی‌قوّت بپاید

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 40

نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است.

حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 17

جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصیت وی است.

چو کنعان را طبیعت بی هنر بُود

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 53

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور