Toggle stanza 1
دلا منشین درین ویرانه چون چغد
1

دلا منشین درین ویرانه چون چغد

سوی مرغان قدسی آشیان پر

2

بود گیتی درختی سر به سر شاخ

ولی جمله سوی یک اصل رهبر

3

ز هر شاخی سوی آن اصل ره جوی

چو آن را یافتی از شاخ بگذر

4

نباشد شیوه مرغان زیرک

نشستن هر زمان بر شاخ دیگر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در این سرما و باران یار خوشتر

نگار اندر کنار و عشق در سر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1047

الا تا ننگری در روی نیکو

که آن جسمست و جانش خوی نیکو

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 39

جوان سخت رو در راه باید

که با پیران بی‌قوّت بپاید

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 40

نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است.

حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 17

جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصیت وی است.

چو کنعان را طبیعت بی هنر بُود

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 53

قدت سرویست جانا سایه پرور

به صد دل در هوای او صنوبر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 168

زهی نور تو از هر ذره ظاهر

کمال وحدت ذات تو قاهر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 247

ز رشک قدت ای سرو سمنبر

به صد پاره دلی دارد صنوبر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 433

به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر

نخواهد شد تمنای تو از سر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 434

کند گل چون رخت خود را تصور

ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 436

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور