Toggle stanza 1
گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
1
گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم
2
بس کردم از دستان زیرا مثل مستان
از خواب به هر سویی می جنبم و می افتم
3
من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم
با نقش خیال او همراهم و هم جفتم
4
چون صورت آیینه من تابع آن رویم
زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم
5
آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم
وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم
6
باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست
درهای معانی که در رشته دم سفتم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور