غزل شمارهٔ 1450
Toggle stanza 1بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
11
بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم
22
هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی
همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم
33
هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم
هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم
44
تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتم
با جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم
55
اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرین
با هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم
66
بیکار بود سازش سازش نبود نازش
گر جست غلط از من من مست برون جستم
77
مستی تو و مستی من بربسته به هم دامن
چون دسته و چون هاون دو هست و یکی هستم
زمین

