غزل شمارهٔ 2657
شاعر: رومی
Toggle stanza 1دلا تا نازکی و نازنینی
11
دلا تا نازکی و نازنینی
برو که نازنینان را نبینی
22
در این رنگی دلا تا تو بلنگی
نیایی در چنان تا تو چنینی
33
در آیینه نبینی روی خوبان
که تا با خوی زشتت همنشینی
44
تو زیبا شو که این آیینه زیباست
تو بیچین شو که آیینه است چینی
55
مشو پنهان که غیرت در کمین است
همیبیند تو را کاندر کمینی
66
ز خود پنهان شدی سر درکشیدی
ببستی چشم تا خود را نبینی
77
به لب یاسین همیخوانی ولیکن
ز کینه جمله تن دندان چو سینی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سزد گر نیکویی در من ببینی
که خودکام و جوان و نازنینی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1813
به کوی می فروشان خرده بینی
بر آن آزاده می کرد آفرینی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 968
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 483
بیا با شاهد فطرت نظر باز
چرا در گوشهٔ خلوت گزینی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 105

