غزل شمارهٔ 317
Toggle stanza 1یار آمد به صلح ای اصحاب
11
یار آمد به صلح ای اصحاب
ما لکم قاعدین عند الباب
22
نوبت هجر و انتظار گذشت
فادخلوا الدار یا اولی الالباب
33
آفتاب جمال سینه گشاد
فاخلعوا فی شعاعه الاثواب
44
ادب عشق جمله بیادبیست
أمّة العشق عشقهم آداب
55
بادهٔ عشق ننگ و نام شکست
لا رئوساً تری و لا اذناب
66
لذت عشق با دماغ آمیخت
کامتزاج العبید بالارباب
77
دختران ضمیر سرمستند
وسط روض القلوب و الدولاب
88
گر شما محرم ضمیر نهاید
فاسئلوهن من وراء حجاب
99
شمس تبریز جام عشق از تو
و خذ الکبد للشراب کباب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماهرویا، به خون من مشتاب
کشتن عاشقان که دید صواب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
معلمی را پسر بیمار شد و مشرف به موت گشت، گفت: غسال بیارید تا وی را بشوید گفتند: هنوز نمرده است گفت: باکی نیست آن زمان را که از غسل وی فارغ شوید بخواهد مرد!
هرکه در کار خویش پیش از وقت
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 28
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 13
آن که شب داد توبه ام ز شراب
امشبم باز دید مست و خراب
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 61
چشمها وا نمیشود از خواب
چشم بگشا و جمع را دریاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 315

