رباعی شمارهٔ 1239
Toggle stanza 1رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
11
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
واگو که من از لطف تو آن میجویم
22
چون گفت به گریه درشدم پس گفتا
وامیگویم خموش وامیگویم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بگذشت بر آب چشم همچون جویم
پنداشت کزو مرحمتی میجویم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 114
تا جان دارم همچو فلک میپویم
وز درد وصال او سخن میگویم
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 25
چندان که ز هر شیوه سخن میگویم
میننماید کنه معانی رویم
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 44
چون گل یابم بوی تو زو میبویم
چون مه بینم روی تو زو میجویم
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 67
آنکس که به آب دیدهاش میجویم
در جستن او روان چو آب جویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1112
بیگانه مگیرید مرا زین کویم
در کوی شما خانهٔ خود میجویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1186
من کاستهٔ وفای آن مهرویم
گر خواهد و گر نخواهد آن مه رویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1347

