رباعی شمارهٔ 169
Toggle stanza 1امشب شب من بسی ضعیف و زار است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام مِی چرا بیکار است؟
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 9
گر جان گویم عاشق آن دیدار است
ور دل گویم واله آن گفتار است
عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 46
انصاف بده که عشق نیکوکار است
زانست خلل که طبع بدکردار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 174
در باغ من ار سرو و اگر گلزار است
عکس قد و رخسارهٔ آن دلدار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 300
سرسبز بود خاک که آبش یار است
خاصّه خاکی که ناطق و بیدار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 345
شب رو که شبت راهبر اسرار است
زیرا که نهان ز دیدهٔ اغیار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 354
من کوهم و قال من صدای یار است
من نقشم و نقشبندم آن دلدار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 420
یاری که غمش دوای هر بیمار است
او را یار است هرکه با او یار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 454
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

