Toggle stanza 1
باده ده آن یارِ قدح‌باره را
1
باده ده آن یارِ قدح‌باره را
یار ترش‌رویِ شکرپاره را
2
منگر آن سوی، بدین سو گشا
غمزهٔ غمازهٔ خون‌خواره را
3
دست تو می‌مالد بیچاره‌وار
نه به کفَش چارهٔ بیچاره را
4
خیره و سرگشته و بی‌کار کن
این خرد پیر همه‌کاره را
5
ای کرمت شاهِ هزاران کرم
چشمه فرستی جگر خاره را
6
طفل دو-روزه چو ز تو بو برَد
می‌کِشد او سوی تو گهواره را
7
تَرک کند دایه و صد شیر را
ای بدل روغن کنجاره را
8
خوب کلیدی در بر بسته را
خوب کمندی دل آواره را
9
کار تو این باشد ای آفتاب!
نور فرستی مه و استاره را
10
منتظرش باش و چو مه نور گیر
ترک کن این گنگل و نظاره را
11
رحمت تو مهره دهد مار را
خانه دهد عقرب جراره را
12
یاد دهد کار فراموش را
باد دهد خاطر سیاره را
13
هر بت سنگین ز دمش زنده شد
تا چه دم‌ست آن بت سحاره را
14
خامش کن گفت از این عالم است
ترک کن این عالم غداره را

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور