غزل شمارهٔ 2029
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
11
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
وی آهوی معانی آمد گه چریدن
22
ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده
بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن
33
آمد تو را فتوحی روحی چگونه روحی
کاو چون خیال داند در دیدهها دویدن
44
این دم حکم بیاید تعلیم نو نماید
بی گوشِ سر شنیدن بیدیده ماه دیدن
55
داند سبل ببردن هم مرده زنده کردن
هم تخت و بخت دادن هم بنده پروریدن
66
آن یوسف معانی و آن گنج رایگانی
خود را اگر فروشد دانی عجب خریدن
77
کو مشتری واقف در دو دم مخالف؟
در پرده ساز کردن در پردهها دویدن
88
ای عاشق موفق وی صادق مصدق
میبایدت چو گردون بر قطب خود تنیدن
99
در بیخودی تو خود را، میجوی تا بیابی
زیرا فراق صعب است خاصه ز حق بریدن
1010
لب را ز شیر شیطان میکوش تا بشویی
چون شسته شد توانی پستان دل مکیدن
1111
ای عشق آن جهانی ما را همیکشانی
احسنت ای کشنده شاباش ای کشیدن
1212
هم آفتاب داند از شرق رو نمودن
ار نی به مرکز او، نتوان به تک رسیدن
1313
خامش که شرح دل را گر راه گفت بودی
در کوه درفتادی چون بحر برطپیدن
1414
تبریز شمس دین را هم ناگهان ببینی
وآنگه از او بیابی صبح ابد دمیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدن
افتادن است آخر اطفال را دویدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2441
درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن
تا برنیایی از خویش نتوان به خود رسیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2474
ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن
آیینه هم سیه کرد دوش از نفسکشیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2476
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 392
ای قامت بلندت معراج آفریدن
یک شیوه خرامت در پیش پا ندیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6437

