غزل شمارهٔ 99
شاعر: رومی
Toggle stanza 1دلارام نهان گشته ز غوغا
11
دلارام نهان گشته ز غوغا
همه رفتند و خلوت شد برون آ
22
برآور بنده را از غرقه خون
فرح ده روی زردم را ز صفرا
33
کنار خویش دریا کردم از اشک
تماشا چون نیایی سوی دریا
44
چو تو در آینه دیدی رخ خود
از آن خوشتر کجا باشد تماشا
55
غلط کردم در آیینه نگنجی
ز نورت میشود لا کل اشیاء
66
رهید آن آینه از رنج صیقل
ز رویت میشود پاک و مصفا
77
تو پنهانی چو عقل و جمله از تست
خرابیها عمارتها به هر جا
88
هر آنک پهلوی تو خانه گیرد
به پیشش پست شد بام ثریا
99
چه باشد حال تن کز جان جدا شد
چه عذر آرد کسی کز تست عذرا
1010
چه یاری یابد از یاران همدل
کسی کز جان شیرین گشت تنها
1111
به از صبحی تو خلقان را به هر روز
به از خوابی ضعیفان را به شبها
1212
تو را در جان بدیدم بازرستم
چو گمراهان نگویم زیر و بالا
1313
چو در عالم زدی تو آتش عشق
جهان گشتست همچون دیگ حلوا
1414
همه حسن از تو باید ماه و خورشید
همه مغز از تو باید جدی و جوزا
1515
بدان شد شب شفا و راحت خلق
که سودای توش بخشید سودا
1616
چو پروانهست خلق و روز چون شمع
که از زیب خودش کردی تو زیبا
1717
هر آن پروانه که شمع تو را دید
شبش خوشتر ز روز آمد به سیما
1818
همیپرد به گرد شمع حسنت
به روز و شب ندارد هیچ پروا
1919
نمییارم بیان کردن از این بیش
بگفتم این قدر باقی تو فرما
2020
بگو باقی تو شمس الدین تبریز
که به گوید حدیث قاف عنقا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
بریدن از تو نتوانیم قطعا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 1
چنین گفتهست کسری باربد را
که بیاندوه اگر خواهی تو خود را
عطارالهی نامهبخش سیزدهم(12) پند کسری
مرا حلوا هوس کردست حلوا
میفکن وعده حلوا به فردا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 106
بکت عینی غداه البین دمعا
و اخری بالبکا بخلت علینا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 109
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!
هزاران چنگ دیگر هست اینجا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 110

