غزل شمارهٔ 1548
Toggle stanza 1روی تو چو نوبهار دیدم
11
روی تو چو نوبهار دیدم
گل را ز تو شرمسار دیدم
22
تا در دل من قرار کردی
دل را ز تو بیقرار دیدم
33
من چشم شدم همه چو نرگس
کان نرگس پرخمار دیدم
44
در عشق روم که عشق را من
از جمله بلا حصار دیدم
55
از ملک جهان و عیش عالم
من عشق تو اختیار دیدم
66
خود ملک توی و جان عالم
یک بود و منش هزار دیدم
77
من مردم و از تو زنده گشتم
پس عالم را دو بار دیدم
88
ای مطرب اگر تو یار مایی
این پرده بزن که یار دیدم
99
در شهر شما چه یار جویم
چون یاری شهریار دیدم
1010
چون در بر خود خوشش فشردم
آیین شکرفشار دیدم
1111
چون بستم من دهان ز گفتن
بس گفتن بیشمار دیدم
1212
چون پای نماند اندر این ره
من رفتن راهوار دیدم
1313
سر درنکشم ز ضر که بیسر
سرهای کلاه دار دیدم
1414
بس کن که ملول گشت دلبر
بر خاطر او غبار دیدم

