رباعی شمارهٔ 1840

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: هی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی
1

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی

یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی

2

یا بازخری تو خویش و مالی بدهی

آن به که دگر سر نکشی سر بنهی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.

خواهی که به صوفیگری از خود برهی

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 21

ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی

خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 44

گل را دیدم نشسته بر تخت شهی

گفتا بشنو راستی از مرد رهی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 115 - رباعی

گر دولت و بخت باشد و روزبهی

در پای تو سر ببازم ای سرو سهی

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 146

تا دل به غرور نفس شیطان ندهی

کز شاخ بدی کس نخورد بار بهی

سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 56

عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بی‌دینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمی‌شنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار می‌آید؟

آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی

سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 4

به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.

معشوق هزار دوست را دل ندهی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 9

ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی

با قد چو سرو و با رخ همچو مهی

عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 11

چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی

چون از گهر حقیقتی حقه تهی

عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 19

دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی

من دور نیم تو دوری آغاز نهی

عطارمختارنامهباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 4

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور