Toggle stanza 1
دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
1

دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی

من دور نیم تو دوری آغاز نهی

2

دیوار حجاب است چو برخاست ز پیش

این خانه و آن یکی شود باز رهی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.

خواهی که به صوفیگری از خود برهی

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 21

ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی

خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 44

گل را دیدم نشسته بر تخت شهی

گفتا بشنو راستی از مرد رهی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 115 - رباعی

امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی

بسیار طپی ولیک دشوار رهی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1683

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی

یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1840

دستار نهاده‌ای به مطرب ندهی

دستار بده تا ز تکبر برهی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1870

گر دولت و بخت باشد و روزبهی

در پای تو سر ببازم ای سرو سهی

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 146

تا دل به غرور نفس شیطان ندهی

کز شاخ بدی کس نخورد بار بهی

سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 56

عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بی‌دینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمی‌شنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار می‌آید؟

آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی

سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 4

به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.

معشوق هزار دوست را دل ندهی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 9

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور