غزل شمارهٔ 1134

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: قصیده

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار
1
چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار
که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار
2
چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری
چرا از او که خبر می‌کند کنی آزار
3
تو را هر آنک بیازرد شیخ و واعظ توست
که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار
4
یکی همیشه همی‌گفت راز با خانه
مشو خراب به ناگه مرا بکن اخبار
5
شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد
چه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار
6
نگفتمت خبرم کن تو پیش از افتادن
که چاره سازم من با عیال خود به فرار
7
خبر نکردی ای خانه کو حق صحبت
فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار
8
جواب گفت مر او را فصیح آن خانه
که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار
9
بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف
که قوتم برسیدست وقت شد هش دار
10
همی‌زدی به دهانم ز حرص مشتی گل
شکاف‌ها همه بستی سراسر دیوار
11
ز هر کجا که گشادم دهان فروبستی
نهشتیم که بگویم چه گویم ای معمار
12
بدان که خانه تن توست و رنج‌ها چو شکاف
شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار
13
مثال کاه و گلست آن مزوره و معجون
هلا تو کاه گل اندر شکاف می‌افشار
14
دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم
طبیب آید و بندد بر او ره گفتار
15
خمار درد سرت از شراب مرگ شناس
مده شراب بنفشه بهل شراب انار
16
وگر دهی تو به عادت دهش که روپوشست
چه روی پوشی زان کوست عالم الاسرار
17
بخور شراب انابت بساز قرص ورع
ز توبه ساز تو معجون غذا ز استغفار
18
بگیر نبض دل و دین خود ببین چونی
نگاه کن تو به قاروره عمل یک بار
19
به حق گریز که آب حیات او دارد
تو زینهار از او خواه هر نفس زنهار
20
اگر کسیت بگوید که خواست فایده نیست
بگو که خواست از او خاست چون بود بی‌کار
21
مرید چیست به تازی مرید خواهنده
مرید از آن مرادست و صید از آن شکار
22
اگر نخواست مرا پس چرام خواهان کرد
که زرد کرد رخم را فراق آن رخسار
23
وگر نه غمزه او زد به تیغ عشق مرا
چراست این دل من خون و چشم من خونبار
24
خزان مرید بهارست زرد و آه کنان
نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار
25
چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند
مرید حق ز چه ماند میان ره مردار
26
به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین
شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار
27
چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان
زبان حال گشا و خموش باش ای یار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 57

تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند

گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 10

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 39

برای ختم سخن دست بر دعا داریم

امیدوار قبول از مهیمن غفار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 129

به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن

زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 130

چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجور

قدم زِ رفتن و پرسیدنش دریغ مَدار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 133

نگین ختم رسالت پیمبر عربی

شفیع روز قیامت محمد مختار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 137

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟

چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور