شمارهٔ 57

Toggle stanza 1
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
1

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

2

به زلفْ کژ ولیکن به قد و قامت راست

به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1112

نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار

نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1133

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار

که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1134

بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1135

نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار

خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1136

شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار

گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1137

چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار

بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1138

مجوی شادی چون در غمست میل نگار

که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1139

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

برآمدیم چو خورشید با صد استظهار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1140

ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار

بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1141

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور