غزل شمارهٔ 654
شاعر: رومی
Toggle stanza 1هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
11
هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
22
در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساخت
زود از رسن زلف تو بر چرخ برآید
33
هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفت
زان پیش که جان را ز تو وقت سفر آید
44
از دعوت و آواز خوشت بوی دل آید
لبیک زنم نفخه خون جگر آید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر آه جگرسوز که از سینه برآید
دودی ست کزو بوی کباب جگر آید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 319
داغ از جگر سوختگان دیر برآید
خورشید ز مغرب به قیامت بدر آید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4424
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4425
آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
سرو از لب جو چند قدم پیشتر آید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4426
خطی که ازان چهره روشن بدر آید
آهی است که سینه خورشید برآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4427

