غزل شمارهٔ 109
شاعر: رومی
Toggle stanza 1بکت عینی غداه البین دمعا
11
بکت عینی غداه البین دمعا
و اخری بالبکا بخلت علینا
22
فعاقبت التی بخلت علینا
بان غمضتها یوم التقینا
33
چه مرد آن عتابم، خیز یارا
بده آن جام مالامال صهبا
44
نرنجم ز آنچ مردم میبرنجند
که پیشم جمله جانها هست یکتا
55
اگر چه پوستینی بازگونه
بپوشیدهست این اجسام بر ما
66
تو را در پوستین من میشناسم
همان جان منی در پوست جانا
77
بدرم پوست را تو هم بدران
چرا سازیم با خود جنگ و هیجا
88
یکی جانیم در اجسام مفرق
اگر خُردیم اگر پیریم و برنا
99
چراغکهاست کآتش را جدا کرد
یکی اصل است ایشان را و منشا
1010
یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی
که سرهاشان نباشد غیر پاها
1111
در این تقریر برهانهاست در دل
به سر با تو بگویم یا به اخفا
1212
غلط خود تو بگویی با تو آن را
چه تو بر توست بنگر این تماشا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
بریدن از تو نتوانیم قطعا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 1
چنین گفتهست کسری باربد را
که بیاندوه اگر خواهی تو خود را
عطارالهی نامهبخش سیزدهم(12) پند کسری
مرا حلوا هوس کردست حلوا
میفکن وعده حلوا به فردا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 106
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!
هزاران چنگ دیگر هست اینجا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 110
دلارام نهان گشته ز غوغا
همه رفتند و خلوت شد برون آ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 99

